سلام دوستان

به خاطر نداشتن مطالب جدید و بروز نبودن وبلاگ ، شرمنده

[ ۱۳٩۳/٧/٢۳ ] [ ٥:٢٢ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

 

گر مخیر بکنندم  به قیامت که  چه خواهی

 

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ۳:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

                                    کلید زندگی

بنام خداوند هر دو جهان                  شفیق دل و یار بی همرهان

بنام خداوند علم و کتاب                 که کارش همه برگرفت ازحساب

نهاد این همه علم و آزادگی             که سهلش کند راز این زندگی

به وقتیکه شد هفت سالم تمام        برفتم در مدرسه با مقام 

به همراه خود کیف و دفتر کتاب        دویدم سوی مدرسه با شتاب

بدیدم همه شاد و مسرور بود           درون و برون جملگی شور بود

یکی دست خودداشت کیفی قشنگ  دگر بچه ای کفش رنگ و برنگ

یکی را نهانش ببود اضطراب             یکی را به رفتن به داخل شتاب

خلاصه همه منتظر بر قضا                بپیچید ناگه صدا در فضا

بزد ناظم مدرسه زنگ را                  کند تا منظم چنین هنگ را

بیامد صدایی ملایم بگوش               بگفتا که ای نونهالان به هوش

شما نونهالان پاینده اید                  شما افتخارات آینده اید

شمایید زاییده بحرها                     شمایید نام آور دهرها

شما ابن سینا و خوارزمیان             بداده به دنیا چنین ارمغان

شما اهل ایمان و اهل یقین            شمایید امید ایران زمین

دلیر و جوانمرد و آزاده اید                همین را به دنیا نشان داده اید

همین جمله ها بود و ما هم بگوش  و لیکن همه اندرون جنب و جوش

چنین پندها بود و هر روز بود            الهی که انگار دیروز بود 

همه فکر ما درس و هم مدرسه       علوم و زبان و فن و هندسه

گذشت آن یکی روزوهم ماه وسال   همه رفت ومانده فقط قیل و قال

همین پند و اندرز و این قیل و قال     شده حاصل عمر ما تا بحال

بدان ای پسر حاصل علم چیست     کلید معمای این زندگیست

اگر زندگی را بخواهی کلید             چنین پند و اندرز باید شنید

بیا هاشمی را مکن رنجه دل           پذیرش نصیحت ، بکن زنده دل

برو در پی علم و آزادگی                 شوی تا موفق در این زندگی

 

[ ۱۳٩٠/٧/۱٢ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

کجایی یار محبوبم که دل خون شد ز هجرانت

ندارم تاب دوریت   فدای چشم مستانت

 

نه شب دارم نه که روزم ،چو شب تا روز می سوزم

بریدی رشته صبرم ، بیا دستم به دامانت

 

خدایا تا به کی باشد چنین پس پرده محبوبم

نظر کن بر من مسکین ،کشم تا ناز چشمانت

 

چو اشک از دیده می بارم که گویی ابر گریانم

به حق عاشقی آنی نظر کن زیر دستانت

 

دل دیوانه می سوزد چو شمعی در ره عشاق

مرا جانیست نا قابل که باشد شمع سوزانت

 

به راه عاشقی هستم طفیلی دست و پا بسته

دلا یکدم اشارت ده  کنم جان را به قربانت

 

ز شعر" هاشمی " بوی خزان عمر می آید

بیا باور بکن روزی نه جان باشد نه جانانت

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢٥ ] [ ۳:٠۱ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

 

ویلکیج به منطقه ای اطلاق می شود که از یک طرف از دامنه کوههای باغرو (حور و تفیه ) تا گردنه حیران و محدوده شهری نمین و از طرف دیگر از دشت زرناس اردبیل (روستای قره حسنلو ) تا کوه آسپیناس نیارق امتداد دارد .در واقع ویلکیج قسمت عمده ای از دشت اردبیل را شامل   می شود و از حاصلخیزترین مناطق شمالغرب کشور محسوب شده و از قدیم الایام مرکز تولید انواع محصولات کشاورزی و دامپروری و بخاطر قرار گرفتن در حاشیه جنگل ، مرکز تولید انواع مصنوعات چوبی بوده است .

مرحوم ستودی نمین در کتاب تاریخ و فرهنگ نمین در مورد حد و مرز منطقه ویلکیج قدیم آورده است " ویلکیج از جمله املاکیست که در صلح گلستانیه متعلق به دولت قزلباش بود و در صلح سردار پاسکویچ نیز در جای خود باقیست . این ناحیه منقسم به دو حصه قدیم و جدید می باشد و مکانی عریض و طویل . طرفی از آن قریب به حد خلخال و کوه باغرو و اردبیل است و سمت دیگرش ملحق به خاک ارشق که به تخمین مسافت هشت فرسنگ ایرانی می باشد . قریه نمینش اکنون دارالاماره است و از برکت وجود ذوات و امرا و نجبای مهاجرین از شیوه دیهی خارج گشته و رونق شهری یافته است ."

با تقسیمات نابخردانه در ادوار مختلف اکنون دیگر از آن جغرافیای عریض و طویل خبری نیست .حتی دارالاماره اش (نمین ) از محدوده این جغرافیا خارج گشته است .

جغرافیای ویلکیج امروزی در تقسیمات کشوری به سه قسمت تقسیم شده است . 1_ ویلکیج شمالی به مرکزیت ننه کران          2_ ویلکیج مرکزی به مرکزیت آبی بیگلو 3_ ویلکیج جنوبی به مرکزیت حور .

سوای دهستان ویلکیج شمالی که شامل 24 روستا و تابع بخش مرکزی نمین است ، ویلکیج مرکزی و جنوبی با دارا بودن 31 آبادی و مزرعه روی هم رفته بخش ویلکیج را تشکیل می دهند .

اسامی روستاهای بخش ویلکیج به شرح ذیل میباشد : 1 - ویلکیج مرکزی به مرکزیت آبی بیگلو دارای 21 آبادی : آبی بیگلو(شهر) _ نیارق_ آلادیزگه_ محمود آباد_گرم چشمه_بریس_سوها_دورجین_     قره چناق_ سعیدآباد_آغبلاق مصطفی خان_تازه کند لقمان آباد_    خلیفه لو_جابلو_ قره تپه_آرخازلو_قره حسنلو _ میرزا رحیملو _ ایریل _ مرنی _ یونجاللو

2-ویلکیج جنوبی به مرکزیت حور دارای10 آبادی و مزرعه: حور_ رز _ تفیه_سقزچی_کریق_پاسگاه_کوه سنگر_قیزیل قیه_بیله دره_ کردعلیلو

درمنطقه ای با این گستره جغرافیایی و کثرت آبادی ، بجز راه آسفالته اردبیل _ آبی بیگلو (مرکز بخش) ، بقیه راهها غیر استاندارد بوده و در مواردی از راههای شوسه و خاکی استفاده می شود .از اینکه منطقه ویلکیج در شرقی ترین قسمت استان اردبیل قرار گرفته ، با مناطقی از استان گیلان همسایه است و لی هیچ راه ماشین رویی بین استان گیلان و منطقه ویلکیج وجود ندارد ، در حالی که همه روزه افراد زیادی از راههای خاکی و مالرو بین دو منطقه یاد شده تردد می کنند و بخاطر نزدیکی آبادیهای استان گیلان ، بویژه منطقه لوندویل با منطقه ویلکیج ، روابط و مناسبتهای مشترک زیادی ، بین مناطق مذکور وجود دارد .

گذشته از این موضوع ، مهمترین راه ارتباطی اردبیل به گیلان ، جاده حیران است که آن هم بدلیل نزدیکی به مرز ، ازلحاظ سیاسی و امنیتی دارای اشکالات فراوانی است . لذا لازم است به دلایل یاد شده، یکی مشکل گردنه حیران و دیگری از بن بست خارج کردن منطقه بزرگ و مهمی همچون ویلکیج ، جاده ای بین لوندویل و نیارق احداث شود که هم مشکلات مذکور هموار و هم از فاصله زمانی در مسیر اردبیل _ گیلان کاسته شود .

در ضمن مسیر نیارق _ لوندویل ( گردنه آسپیناس ) از گردنه های حیران و الماس (خلخال _ اسالم ) شیب ملایمتری داشته و از لحاظ طبیعی و گردشگری بسیار دیدنی و زیباتر از آنهاست .

 

منبع: روزنامه پیام اردبیل ( چهارمین ویژه نامه پیام نیارق ) سال 1382مقاله ای

 باعنوان تاریخ کهن مناطقی از نمین (ویلکیج) به قلم محمد علی اجاقی نیارق

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٩ ] [ ۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

گون باتدی گوی قارالدی دومان گلدی سن گلمه دون

باغچامدا گوللر سولدیلار خزان گلدی سن گلمه دون

 

قارانلیخلار گونوم منیم ، ویرانه اولموش مسکنیم

تیترتمگه ووجودیمی طوفان گلدی سن گلمه دون

 

هر گون گو’زوم یوللاردادیر تا ماه روخسارون گو’روم

یولدان منی چاشدیرماغا بوران گلدی سن گلمه دون

 

یورقون آغاج تک اسمه ده دوشموش یئره یارپاخلاریم

احساسیمین ریشه لرین قیران گلدی سن گلمه دون

 

ایللردی موشتاقم اوپم خال لب لعلون سنون

ائللرده ایللر آیریسی اولان گلدی سن گلمه دون

 

قدّیم کمان اولماخدادور او’تموش یاشین چوخ حیصّه سی

زمانه نین گدیگینده قالان گلدی سن گلمه دون

 

ساچلار آغارمیش گو’ز باتیب یول اوسته دورموش"هاشیمی"

چوخ اینتیظار چکوب جانین آلان گلدی سن گلمه دون

 

تقدیم به محضر مبارک قائم آل محمد (عج)

                      و

          منتظران ظهور ایشان

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٥ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

موفق ترین مدیران کسانی هستند که تا وقتی " کهنه " خوب است از آن استفاده می کنند و به محض اینکه " نو " بهتر شد آن را در اختیار می گیرند.((رابرت وندرپول))

مردم حتی زمانی هم که از شما می خواهند معایب شان را آشکارا به آنها بگویید، انتظار ستایش و تحسین دارند.((ویلیام سامرست موام))

 


وقتی مردم از کسی تعریف می کنند کمتر کسی باور می کند، ولی وقتی که از کسی بدگویی می کنند همه باورشان می شود.((؟))

 

 

فداکاری در دو مورد خوب است : اول اینکه تنها راه باقی مانده باشد و از هیچ راه دیگری غیر از جانفشانی نتوان به هدف مورد نظر دست یافت. دوم آنکه بدانیم دیگران با این فداکاری خوشبخت خواهند شد.((موریس مترلینگ))

 

 


ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

 

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می شود، می تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می شود، شکست دهد. ((نارسیس))

 

 


بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی...... نلسون ماندلا

 

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند."آلبرت انیشتین"

 

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.انتوان چخوف..

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
آلبر کامو

 

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کسی بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.پروفسور حسابی

 

هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است"ویل دورانت"

 

هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی

منبع : پاتوق
 

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٤ ] [ ٤:٥٥ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]
 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید:آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق،بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با "بخشیدن "عشقشان را معنا می کنند.برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین"را راه ابراز عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی "را راه ابراز عشق می دانند.
در آن بین پسری برخاست و پیش از اینکه شیوه ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر ،تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر،جرات کوچکترین حرکتی نداشتند.ببر،آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان که به اینجا رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی پرسید:آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگیش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد:نه!آخرین حرف مرد این بود که"عزیزم،تو بهترین مونسم بودی .از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."
قطره های بلورین اشک،صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد :همه ی زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد یا فرار می کند .پدر من در آن لحظه ی وحشتناک ،با فداکردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای ابراز عشق خود به مادرم و من بود.

منبع :physician1

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٢ ] [ ۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

سرای زندگی بی مهر و کین نیست

ولی رسم  وفاداری  همین  نیست

تو بد کردی و عهد خود شکستی

برای بی وفا کاری جز این نیست

 

من آن شمعم که نه پروانه دارم

نه یک خانه نه یک کاشانه دارم

فقط زندانی از چند استخوانم

که اندر آن دلی دیوانه دارم

 

خدایا با دل خونین نوشتم

ز یاران و رفیقان دور گشتم

بهشتم بی رفیقانم جهنم

جهنم با رفیقانم بهشتم

 

دلی دارم پر از درد و ملالت

به دوری عزیزان کرده طاقت

اگر خون میخورد هر لحظه هردم

نشسته بر امید یک نگاهت

                             هاشمی نیارق

[ ۱۳٩٠/٤/۱٦ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

امروزه وبلاگ نویسی یکی از رایج ترین راه ارتباط فرهنگی و

علمی در تمام نقاط دنیاست . در ایران هم تعداد زیادی از مردم

برای خود وبلاگ یا وبسایتی ایجاد کرده اند که بوسیله آن

میتوانند با محیط خارج از حریم زندگیشان ارتباط برقرار کنند . در

اصل میتوان گفت که وبلاگ نویسی یکی از رسانه های معتبری

 است که خیلیها از طریق آن صاحب هر گونه اطلاعات روز شده

و نیز برای سرگرمی و گذران اوقات فراغت خویش به وبلاگهای

گوناگونی سر می زنند و تعدادی نیز که به هر دلیلی برای

خویش وبلاگی ایجاد نکرده اند با نوشتن مطالبی در سایتها و

وبلاگهای دوستان و آشنایان خود در این امر مهم سهیم می

شوند . در هر حال مقوله وبلاگ تبدیل به یکی از گیرا ترین و

سریعترین رسانه ارتباط جمعی شده و توانسته است محلی

برای تبادل فرهنگ ، علم و هرگونه اطلاعات مورد نیاز باشد .

 پس می توان گفت هر شخصی که صاحب وبلاگ و یا نویسنده

وبلاگی است وظیفه خطیری بردوش داشته و باید طبق ضوابط و

 قوانین حاکم در این امر پیش برود .باید نوشته ها _ بخصوص

مقالات علمی و فرهنگی و . . . _ معتبر و مستند بوده و بدور از

هر گونه تعصب و سهل انگاری نسبت به نظریات و مطالب

باشد . باید مطالبی در وبلاگها عرضه شوند که برای مخاطبانش

 مفید ومنبعی برای کسب اطلاعات بوده و سرگرمیها نیز بدور از

 هر گونه حاشیه پردازی و بی پردگی باشد نه اینکه هرکس

زائیده تفکراتش را در هر مرحله و در هر شرایطی به جامعه

مجازی اینترنت عرضه کرده وبعد از مدتی از نوشتن و درج آنها

پشیمان شده و افسوس بخورد . این موارد در رابطه با ایرانییان

بویژه مردم ترک زبان و غیور آذربایجان که مردمی عالم و دارای

فرهنگی متعالی هستند حائز اهمیت بیشتری است . چرا که

اغلب بخاطر تعصب و غیرتشان زیر ذره بین اند و هر گونه لغزش

و کجروی ممکن است بعد از مدتی پشیمانی ببار آرد . منطقه

ای که سرشار از علم و حکمت و سرشار از نعمات بسیار

ارزشمند طبیعی است باید مردم آن نیز صاحب استعداد و

بالاترین درجه انسانی بوده و فرهنگی کامل و علمی در سطح

عالی داشته باشند و از هر گونه بیهوده گویی و سطحی نگری

بویژه در مورد نیاکان و سرزمین آبا و اجدادیشان و در کل داشته

های گرانبهایشان بپرهیزند . سخن آخر اینکه وبلاگ نویس یکی

از پرچمداران علم و فرهنگ بوده و در جامعه امروزی از ایشان

انتظارات بیشتری میرود . باید وظیفه سنگین خویش را به نحو

احسن و بدور از هر گونه حاشیه انجام دهد و نیز الگویی تمام

عیار و مورد قبول در جامعه مدرن و اینترنتی امروز بوده و محدود

به زمان و مکان نباشد .

[ ۱۳٩٠/٤/٦ ] [ ۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

دوش در خواب خوشم عکس رخت پیدا بود

بین  شادی رخ  و  دیده  و  دل  غوغا  بود

 

گوئی آن دم که تو را در بر خود می دیدم

دل پر از عشق و صفا، عهد و وفا با ما بود

 

خانه پر نور و مرا وقت خوش و شادی بود

لحظه ای بود که نور  مه  و  مهر آنجا بود

 

چه شبی بود که من مست و می آلوده شدم

چون تو بودی به نظر زشت و بدی زیبا بود

 

گرمی مجلس ما روی رقیبان می سوخت

آتشی  از  دل  مجنون  ز  غم  لیلا  بود

 

هر چه بود از نظر"هاشمی"سوخته دل

فرصتی بود که دل در بر آن شیدا بود

 

                          هاشمی نیارق

[ ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

نیارا

دهستان نیارق در شرق اردبیل بفاصله تقریبی ٣٠ کیلومتر از مرکز

استان در حاشیه جنگل سرسبز شمال واقع شده که شامل

روستاهای سوها_ نیارق _گرم چشمه و بریس میباشد که جمعا بیش

از ۶ هزار نفر جمعیت را در خود جای داده است و اگر جمعیت فصلی را

به آن اضافه کنیم حدود ١٠ هزار نفر خواهد شد. این منطقه که جزئی از

بخش ویلکیج شهرستان نمین است شاهد حتی یک واحد صنعتی در

خود نمی باشد و این در حالی است که بیش از ١٠ واحد صنعتی از

کارخانجات اردبیل و بیش از ٣٠ واحد صنعتی سراسر کشور را افراد

بومی این منطقه احداث کرده اند که به ایشان خدا قوت و خسته نباشید

عرض میشود . احداث یک ناحیه صنعتی در نیارق می تواند هموار کننده

بسیاری از مشکلات مردم غیور و شهید پرور این خطه از میهن عزیز

باشد. چرا که قابلیت این امر در نزد اهالی قابل رویت بوده و پتانسیل آن

در منطقه موجود است . همچنین بخاطر رشادتها و ایثارگریهایشان,

ارزش و لیاقت خدمت کردن را داشته و در هر برهه از زمان آن را ثابت

کرده اند .

نبود شغل مناسب و درآمد کافی در منطقه , ساکنین آن را مجاب 

مهاجرت به اردبیل و سایر شهرها , بویژه تهران نموده و سالانه عده

کثیری از اهالی ترک دیار می کنند و جمعیت آن رو به کاهش است .

بعنوان مثال جمعیت ثابت نیارق در دهه چهل بیش از ٢٠٠٠ نفر بوده و

اکنون با گذشت حدود پنجاه سال جمعیت آن کمتر از ٢٠٠٠ نفر است و

این نشان دهنده مهاجرت بی رویه جمعیت نیارق است در حالی که

اکثر شهرهای استان اردبیل در زمان یاد شده جمعیتی تقریباً برابر و در

مواردی کمتر از نیارق را در خود جای داده بودند . متاسفانه در حال حاضر

مقایسه آنها کاری عبس و بیهوده است , چرا که نیارق رشد جمعیتی

منفی و شهرهای مذکور چندین برابر رشد جمعیت داشته اند و این

دردی است که تا بحال کسی برای درمان آن اقدامی نکرده . این موضوع

جای بسی تامل دارد که بعهده مخاطبین محترم واگذار میگردد .

 

و اما جهت یاد آوری به همه نیارقیها

آب غربت و حسرت دیار خود خوردن تا کی ؟ آباد کردن دیار دیگران به چه

قیمت ؟ آیا هنگامه آن فرا نرسیده که نسبت به زادگاه خویش ادای

دین شود ؟ آیا در قبال نیارق مسئو لیتی  احساس نمی شود ؟

زمینه رشد و تعالی در منطقه بویژه از لحاظ صنعتی شدن فراهم است

و راه هموار .چرا که با عنایات دولت کریمه و تایید وزارت کشور ، نیارق در

حال تبدیل شدن به شهر و به طبع آن ، منطقه آماده پذیرش مهاجران

خویش است . پس وقت شتاب است و قافله در حرکت و سهیم شدن

در رشد و پیشرفت منطقه کاریست بس پسندیده .

 

دست در دست هم دهیم به مهر     میهن خویش را کنیم آباد

 

به امید روزی که منطقه نیارق شاهد شکوفائی هر چه بیشتر و در خور

شأن و نام بلند آن باشد. واین خواسته عملی نمیشود مگر با همت و

تلاش جانانه اهالی و عنایات مسئولین دلسوز ،خدوم  و خستگی ناپذیر

شهرستان نمین و استان اردبیل .

 

                    نیارق چشم انتظار شماست

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٧ ] [ ٥:۳٢ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

آذری یوردوندا گؤزلدیر نمین

اردبیله سانکی ساغ الدیر نمین

 

داغلاری اولموش اِلیمین یایلاغی

اِللر آرا اینجه محلدیر نمین

 

بال گیلاسی ،گیردکانی، فندقی

میوه لری میثلی عسلدیر نمین

 

تاریخی گؤرکملی آدی شانلیدیر

خالقیم آرا دیلده مثلدیر نمین

 

حور، نیارا،عنبرانی، ویلکیجی

دؤره سی تک مرد عملدیر نمین

 

صارمی لر مولکونه اولموش دایاخ

دوشمنه وئرمز باجی یلدیر نمین

 

باری یئنه سسلنیره م " هاشمی "

آذری یوردوندا گؤزلدیر نمین

 

                   هاشمی نیارق

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ ] [ ٥:٢۳ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

ملا احمد بن محمد معروف به محقق و مقدس اردبیلی از علمای عظام اسلام در

مذهب تشیع میباشد .ایشان درقرن دهم هجری زندگی می کرد و یکی از

فرهیختگان علم و دانش وفقه و تقوی درزمان 

 

 

خود بوده است. این مطالب را بیشتر نویسندگان و مورخان در آثار خود آورده اند

و در مقام علمی و دینی ایشان متفق القول هستند. ولی در معرفی زادگاه مقدس

اردبیلی اختلاف نظر دیده می شود .

مورخ فقید مرحوم بابا صفری  در کتاب " اردبیل در گذرگاه تاریخ "، ایشان را

اهل روستای نیار نزدیک اردبیل دانسته و ماجرای معروف "کدخدا کریم " رابه

روستای نیار منسوب می دانند .

در حالی که دانشمند گرانقدر آیت ا...موسوی ننه کران در کتاب " اردبیل و

دانشمندان " آورده است که کدخدا کریم اهل روستای نیارق بوده است و ماجرای

مذکور در نیارق حادث شده است . که به واقعیت نزدیکتر است چرا که در نیارق

هنوز هم داستانهایی از این قبیل در رابطه با کرامات علامه مقدس اردبیلی نقل

می شود .مرحوم بابا صفری داستانی از پدر مقدس اردبیلی بنام محمد آورده است

که جای بسی تامل در رابطه با زادگاه ایشان دارد . در اینجا داستان نقل شده در

کتاب  " اردبیل درگذرگاه تاریخ " جلد سوم صفحه 359 به رسم امانتداری  عیناً بیان

 می شود .

" می گویند محمد پدر مقدس در قریه نیار زندگی میکرد. او روزی در جوانی

مشغول آبیاری مزرعه خود بود. آبیکه بدانجا می آمد سیبی با خود آورد. محمد آنرا

 برگرفت و خورد ولی ساعتی بعد، ازاینکرده پشیمان شد زیرا خود را مالک سیب

 ندانست . مجرای آب را بطرف سر بالا پیش رفت و سرانجام بباغی رسید ،که

درختانی از آن ، شاخه به خارج داده و آن سیب از آنها بوده است . نزد باغبان

رفت و حلیت خواست . او گفت که این باغ  مال من و برادرم است من سهم خود

را حلال کردم ولی برادرم در نجف ساکن است و من اختیاری از جانب وی

ندارم .محمد که سخت ناراحت بود بقصد نجف عزیمت کرد تا ضمن زیارت قبور

ائمه از صاحب نصف سیب نیز حلیت بخواهد. در نجف نزد وی رفت ولی او

حلال کردن آنرا مشروط بر آن داشت که محمد با دختر وی وصلت کند ودر

تعریف دخترش گفت که وی کر است و کور و شل و لال ،محمد که با وسایل

آنروز آنهمه راه آمده و با تحمل  شداید و سختیها به نجف رسیده بود بر گشتن را

بدون اخذ نتیجه معقول نیافت و تن به قضا داد . عقد جاری شد و شب زفاف که

محمد منتظر یک موجود کر و کور و شل و لال بود، دختر خوش جمال و صحیح

 و سالم را در حجله دید و وقتی ازبیماریها ونقائصی که پدرش در حق وی گفته

بود پرسید، دختر مطالب پدر را چنین تعبیر کرد که مراد وی از کری نشنیدن

حرفهای نا صواب، منظور از کوری ندیدن نامحرمان، مقصود از شل بودن

نرفتن به جاهای نا با ب و مفهوم لال بودن اجتناب از غیبت و سخنهای حرام

است.مقدس حاصل این ازدواج و فرزند آنچنان پدری است که در راه ترس از

 خدا بخاطر نصف سیب آنهمه سختیها را تحمل نمود و مادری که اینچنین کر و

کور و شل و لال بود ."

در این داستان در برخی روایتها بجای شهر نجف  شهر اصفهان آمده است . چرا

که در زمان صفویان ، بخصوص شاه عباس که معاصر زندگی پر بار مقدس

 اردبیلی بود ، مرکز حکومت بوده است. منظور از آوردن داستان روشن ساختن

زادگاه مقدس میباشد. در داستان ذکر شده ، محمد پدرمقدس سیبی را از آب میگیرد

 و میخورد . راقم سطور در مورد حلالیت خواستن ایشان  و رفتن به نجف یا

اصفهان بحثی ندارد ، بلکه بحث بر سر آن سیبی است که زادگاه مقدس و پدرش

را مشخص می کند. در لغتنامه مرحوم دهخدا در مورد شهر اردبیل چنین آمده

است " ابو عون در ذیج خویش آرد : طول آن ( اردبیل ) 73درجه و نیم و عرض

آن 38 درجه است و آن شهریست بسیار بزرگ و من آنرا در سنه 617 هجری

قمری دیدم و آن در فضایی گشاده بنا شده و نهرهای پر آب در ظاهرو باطن آن

روانست و با این حال درختی میوه دار در آن و نواحی آن دیده نمی شود . با

وجود صحت هوا و عذوبت آب و جودت ارض ، اگر درختی از این قبیل در آن

غرس کنند توفیق نیابند و این شگفت آور و سبب آن مخفی است و میوه ها را از

ورای جبل از نواحی که در مسافت یک روزه راه یا کما بیش واقعند بدانجا آرند

و بین آن و بحر خزر دو روزه راه است ."

با این اوصاف – که در بیشتر کتابها نیز آمده است – در آن زمان هیچ درخت میوه

داری در اردبیل و اطراف آن از جمله نیار، وجود نداشته است و اوضاع و

احوالی که در داستان" محمد " آمده است،بیشتر با روستای نیارق که در حاشیه

جنگل ،رودخانه،چشمه های طبیعی و مساعد برای درختان میوه دار – که هنوز

هم باغهای زیادی در آن و نواحی آن دیده میشود- مطابقت دارد.

دلیل اینکه چرا روستای نیار بجای نیارق زادگاه مقدس اردبیلی گفته شده اینست

که اولاً : نام نیار ونیارق -  که در زبان محلی " نیارا " خوانده می شود – خیلی

شبیه به هم است و خیلی ها در تشخیص نام این دو محل هنوز هم به مشکل بر

می خورند. دلیل دوم اینست که نیار بخاطر قرارگرفتن در نزدیکی شهر بزرگ و

معروفی مثل اردبیل ، بیشتر از نیارق معروفیت داشته است.

پس نتیجه گیری می شود که احتمال دارد  مرحوم مقدس اردبیلی اهل روستای

نیارق از توابع شهرستان نمین که در 30 کیلو متری شرق اردبیل قرار گرفته

است ،  باشد . وی در سال 993 هجری وفات یافته و مزار مبارک ایشان در جوار

 مرقد مطهر امام علی (ع) در شهر نجف می باشد .

 

            ( روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. )

[ ۱۳۸٩/٦/٢۸ ] [ ۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

منیم کندیم اوجا داغلی گوزل سن

کئچمیشلردن بیر یادیگار " نیارا "

آذربایجان اؤلکه سینه ایفتیخار

اینقیلابی قانی آخار  نیارا

 

چوخ ظولملر چکدون دؤران الیندن

هر کس گؤرور بیر آه چکور دریندن

هله ده گؤچکسن تزه گلیندن

من بیلمدیم سنده نه وار نیارا

 

سنون باشون چوخلی موصیبت چکوب

سنده چوخلی قوجا دیشلرین تؤکوب

تانری اؤزی بیلر سنده نه اکوب

دوستا گولسن دوشمنه خار نیارا

 

"هاشمی" یم  یازدیم  بو شعری سنه

هرنه واریم سندن گلیبدور منه

قویمارام من سنون چیراغون سؤنه

بو جان سنه قوربان اولار نیارا

[ ۱۳۸٩/٦/٢٦ ] [ ٥:٢٠ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

درمورد وجه تسمیه نیارق سندی در دست نیست.    ولی دو احتمال در مورد ریشه اصلی آن وجود دارد که به آنها اشاره میشود.

 

 

احتمال اول(که دوست عزیزم، آقای محمد علی اجاقی (شاعر و نویسنده نامی) نیز به آن اشاره نموده اند)                                                                                                                                           درمیان اهالی راجع به زنی بنام نیگار داستانهایی نقل میشود واحتمال میرود نام نیارق از نام همان شیر زن گرفته شود.

در مورد نیگار میگویند: زنی شجاع وجنگجو درحدود بیش از ششصد سال پیش در این منطقه حکومت میکرد ومرکز حکومت آن نیارق یا اطرافش بوده است. یکی از اهالی میگوید در خانه وی دیسی بوده که از قدیم مورد استفاده اهل خانه بود. جنس آن مسی و چهره زنی در آن حکاکی شده بود و آن زن نیگار بود. ولی متاسفانه آن دیس از بین رفته و در حال حاضر اثری از آن وجود ندارد. بنابر این احتمال دارد نام نیارق در اول نیگار بوده وبه ترتیب چنین تکامل یافته [ نیگار= نیگارا = نییارا = نیارا = نیاراق = نیارق ]

احتمال دوم

-احتمال دوم اینست که وجه تسمیه نیارق مربوط به طایفه ای از ترکان چند هزار سال پیش باشد . بطوری که در حدود شش هزار سال پیش وقتی سومریان و عیلامیان ترک از آسیای میانه حرکت خود را بسوی بین النهرین آغاز کردند از شمال دریای خزر و از مسیر آذربایجان به طرف جنوب روانه شدند . در خلال حرکتشان -که به گفته پروفسورذهتابی درچند نوبت انجام شد طایفه ای از ایشان بنام نیارها در این منطقه ساکن شدند و نام نیارق از همین طایفه گرفته شده است. چرا که در میان ترکان نظیرطایفه نیارها همچون آوارها ، سابیرها و . . . دیده میشوند.

همچنین در منطقه شمال غرب، بخصوص در اطراف اردبیل با نامهایی شبیه به نیارق(نیارا) بر خورد می کنیم. مثل نیار نئور- نیر ونیار- نیارک و . . . که همه اینها مربوط به طایفه نیارها و مرتبط با همدیگر هستند .البته حرف (ق) که به واژه نیارا اضافه شده در سالهای متأخر انجام شده و نظیر آن در منطقه زیاد است ، مانند بیله درق دگیرمان درق باروق ایوریق و . . .که اکثراً اسامی را از معنای اصلی آنها دور کرده است . بعنوان مثال اگر دگیرمان درق را (دگیرمان دره )   می نوشتند ، بهتر بوده و با معنای آن نیز همخوانی میکرد .

                                              هاشمی

 

 

[ ۱۳۸٩/٥/۱۳ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

دلم گرفته ساقیا شراب را حواله کن

علاج درد من تویی به دردمند چاره کن

 

 

 

هوای کوی دلبرم امید زندگانی ام

سحر نسیم خوشترم ز سوی او رساله کن

 

 

 

شب است وماه مجلسم رخش نشان نمیدهد

بیا و ساقیا مهی به مجلسم روانه کن

 

 

 

ز آه و ناله دلم بسوخت جان و دیده ام

بیا و حال "هاشمی" به غربتم نظاره کن

 

 

 

 

 اگر ز کوی دلبرم به هر زمان گذر کنی

بگو زغربت دلم به حالتم اشاره کن

 

 

                                        هاشمی

[ ۱۳۸٩/٤/٢۳ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

                                                                      

 

 

روستای نیارق(نیارا)با فاصله 30 کیلومتر از اردبیل در

 شرقی ترین منطقه دشت اردبیل در دامنه سر سبز کوه

 آسپیناس قرار دارد.

 این روستا با جمعیت نزدیک به ٣ هزار نفر ساکن و

 بیش از 4 هزار نفر نیمه ساکن (بصورت فصلی)

 تابع بخش ویلکیج شهرستان نمین میباشد.                    

 نیارق بخاطر داشتن طبیعت بکر و منحصر به فرد منطقه ای است که همه ساله بخصوص درماههای گرم سال پذیرای دهها هزار میهمان از تمام نقاط کشور میباشد.

مراتع سرسبز،کوههای بلند،دره های عمیق،آبشارهای زیبا،چشمه های جوشان،جنگلهای انبوه،آب و هوای پاک و مهمتر از همه مردمان خونگرم و میهمان پرست،نیارق را شهره عام و خاص کرده و دل هر مسافر را مجذوب خود می کند .از روستاهای  همجوار نیارق می توان به سوها،گرمه چشمه،بریس،آلادیزگه،محمودآباد،سقزچی و حور اشاره کرد که با صفا و صمیمیت در کنار هم گذران عمر می کنند.اهالی نیارق با روستاهای مذکور مناسبتهای مشترک فراوانی دارند و روابط اجتماعی آنها بصورتی است که طرفین در مراسمات و مناسبتهای همدیگر شرکت می کنند.امکانات و خدمات اولیه دولتی مثل سایر روستاها  اعم از مدارس،بهداشت،مخابرات،گاز،برق و ...در این روستا نیز به چشم می خورد ولی اهالی بخاطر نبود کار و شغل مناسب (بصورتی که حتی یک مرکز صنعتی در منطقه دیده نمی شود ) راه غربت در پیش گرفته و عازم شهرهای دور و نزدیک بخصوص تهران می شوند و همه ساله از تعداد جمعیت روستا و منطقه کاسته می شود که لازم است مسئولین در رابطه با این موضوع فکر اساسی تری بکنند .

در مطالب بعدی به توضیح جزئیات و معرفی بیشتر نیارق و منطقه پرداخته خواهد شد. 

 

[ ۱۳۸٩/٤/٢ ] [ ۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

            

ساقیا آمده ام باده برم بهر دلم

بخورم مست شوم مستی خود را نگرم

 

همچو مجنون که دلش غمکده جانان بود

دل به دریا سپرم سر به بیابان بنهم

 

من بیچاره که شب همدم و غمخوار من است

درد دل با که بگویم به که امید برم

 

همه شب مویه کنم خون دل خود بخورم

سینه از آتش و دل حرف و پر از خون جگرم

 

نه دلی نه جگری از سر و سینه خبری

شاید ای دل خودم از حال خودم بیخبرم

 

دلم اندر دلش و سینه و سر خاک درش

من به خود هیچم و در هیچ خودم در به درم

 

ساقیا باده بده تا بخورم در شب تار

سر به زانو فکنم دیده پر از اشک کنم

 

گر بخواهی که چرا "هاشمی" اینگونه سرود

من به حالی دگر و سوز و گدازی دگرم

 

                                 هاشمی نیارق

[ ۱۳۸٩/۳/۱۱ ] [ ٤:٤٠ ‎ب.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

 

 

                         

 

 

 

 

       

 

 

 

  سیزدهم فروردین در طبیعت نیارق

 

              

           

 

          

 

 

[ ۱۳۸٩/٢/۱٥ ] [ ٥:٢٥ ‎ق.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]

                     

امشب چه شبی سخت است بی یار بسر کردن

با حال پریشانی مهتاب نظر کردن

 

درفکر گل رویش تا صبح نخوابیدن

در سوز فراق یار شب را به سحر کردن

 

خواهم که کنم شهرش ترک و بشوم راهی

اما چقدر مشکل بی یار سفر کردن

 

گفتم هنرم باشد صبر از پی هجر یار

بی یار نمی ارزد حتی که هنر کردن

 

امشب دل ما خون شد از طاقت تنهایی

از همچو شبی سخت است بی یار گذر کردن

 

                                   هاشمی نیارق 

[ ۱۳۸٩/٢/۱٤ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ سیدجعفرهاشمی نیارق ]
درباره وبلاگ

امروز شاید بخاطر کرده های اندکمان سرزنش شویم . ولی فردایی خواهد آمد که بخاطر نکرده های امروزمان بیشتر سرزنش خواهیم شد .
موضوعات وب
 
امکانات وب
همراه اول شارژ

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت